حدیث
کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند، سپس به دنبال انفاقی که کرده‌اند، منت نمی‌گذارند و آزاری نمی‌رسانند، پاداش آنها نزد پروردگارشان (محفوظ) است؛ و نه ترسی دارند، و نه غمگین می‌شوند. سوره بقره، آیه ۲۶۲

یکشنبه, ۷ تیر , ۱۴۰۵ Sunday, 28 June , 2026 ساعت تعداد کل نوشته ها : 109×

آخرین اخبار :

همگام با شور حسینی؛ توزیع 120 بسته حمایتی ارزاق ویژه هیئت های عزاداری سیدالشهدا فرا رسیدن ایام محرم و تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد جشن میلاد شمس ولایت شد… لیله الرغائب یا «شب آرزوها»، نخستین شب جمعه ماه پرفضیلت رجب «آغاز مهر با مهر»؛ 1300 بسته امید برای دانش آموزان نیازمند عید نور و هدایت… وقف، احسان ماندگار … سالروز رحلت پیامبر اکرم (ص)، امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع) تسلیت باد داستان عاشقی شروع شد… عید سعید غدیر خم بر تمامی شیعیان جهان تبریک و تهنیت باد اهدای 350 بسته کمک معیشتی به مناسبت عید سعید قربان توسط موقوفه میرزا احمدخان بدر در نصیرآباد شبکه های اجتماعی موقوفه میرزا احمد خان بدر حلول ماه مبارک رمضان ، بهار قرآن مبارکباد انتشار خبر پیشرفت ۴۰ درصدی درمانگاه خیریه شادروان میرزا احمد خان بدر نصیرآباد در روزنامه سراسری قدس پنجشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۳ سالروز ولادت آخرین منجی عالم بشریت حضرت اباصالح المهدی(عج) را تبریک و تهنیت عرض می نمائیم. بازدید معاون توسعه مدیریت و منابع دانشگاه علوم پزشکی ایران از درمانگاه در حال احداث موقوفه میرزا احمد خان بدر نصیرآباد ۲۲ بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران مبارک باد بازدید فرماندار شهرستان شهریار و شهردار باغستان از درمانگاه در دست ساخت موقوفه میرزا احمد خان بدر نصیرآباد حضور شرکت دانش بنیان موقوفه شادروان میرزا احمد خان بدر در چهاردهمین نمایشگاه بین المللی انرژی‌های تجدیدپذیر و بهره‌وری انرژی برق شبکه های اجتماعی موقوفه میرزا احمد خان بدر نصیرآباد

پ
پ

مروری بر فرهنگ وقف در اسلام

وقف سنت ‏حسنه‏ای است كه از ديرباز به اشكال گوناگون در تاريخ بشر وجود داشته و اسلام آن را در مسيری روشن، منطقی، هدف دار، مترقی و دقيق نهاده است.

وقف در لغت‏ به معنای ايستادن، ماندن و آرام گرفتن است.(۱) و در اصطلاح فقهی، نگهداشتن و حبس كردن عين ملك است و مصرف كردن منافع آن در راه خدا. برخی از فقها گويند وقف حبس عين است ‏بر ملك خدای تعالی.
مرحوم محقق حلی در شرايع می‏نويسد: «وقف عقدی است كه ثمره آن حبس اصل و تسبيل منافع است(تسبيل منافع يعنی صرف كردن مال در جهتی كه واقف تعيين كرده است).(۲)
مرحوم شيخ طوسی در مبسوط می‏گويد: تسبيل يعنی در راه خدا قرار دادن، و دليلشان اين سخن نبی اكرم‏(ص) است كه فرمود: «حبس الاصل و سبل المنفعة‏» يعنی اصل را حبس كن و منافعش را در راه خدا آزاد نما».(۳)
مذاهب ديگر اسلامی برای وقف تعاريف مختلفی دارند و فقهای هر مذهب وقف را آن گونه تعريف كرده‏اند كه بيانگر ديدگاه آنان نسبت‏ به مالكيت وقف باشد. گروهی وقف را جايز و گروهی آن را لازم دانسته‏اند.
علمای مذهب شافعی می‏گويند: وقف عبارتست از حبس مال كه انتفاع از آن با بقای عين مال ممكن باشد.وقف در اصل مال ممنوع و مقطوع می‏گردد و منافع وقف به قصد قربت هزينه می‏شود.(۴)
در فقه گفته می‏شود وقف عبارتست از حبس عين مال بر ملك واقف و صدقه دادن منافع آن.(۵) در اين تعريف ابوحنيفه وقف را مانند عاريه جايز می‏داند و لذا استعمال لغت ‏حبس در اين تعريف دارای اشكال است.(۶)
ابن عرفه از علمای مذهب مالكی گفته است: وقف عبارتست از اعطای منفعت(و نه ذات آن)، به خلاف هبه كه واهب عين موهوبه را می‏بخشد.(۷)
در فقه حنبلی وقف چنين تعريف شده است: «الوقف هو تحبيس الاصل و تسبيل الثمرة‏» يعنی وقف حبس اصل و تسبيل منافع است.(۸)
وقف به لحاظ مصالح عمومی از ديرباز موارد استفاده متنوع و گوناگون داشته و رايج ترين موارد مصرف آن عبارتست از:
۱- تعليم و تعلم رايگان(احداث مدارس و تهيه امكانات تحصيل برای جويندگان علم و دانش).
۲- زاويه‏ ها: مراكزی بوده‏اند كه برای تحصيل علم، عبادت و خدمت رايگان به وجود آمده و مانند سفره‏ای رنگين در اختيار عموم بوده‏اند. (۹)
۳- تهيه آب و آبياری اراضی كشاورزی و مانند آن.
۴- تأسيس كاروانسراها در مسير كاروان ها و قافله‏ها.
۵-مواردی از قبيل معالجه و درمان بيماران، كمك به زوار و مسافران، همدردی با فقرا و مستمندان.
وقف به اعتبارهای مختلف به انواع و اقسامی تقسيم می‏شود و از آن جمله:
منقطع الاول، منقطع الوسط، منقطع الآخر. با اين توضيح كه انقطاع ممكن است ناشی از جعل شارع و يا ناشی از جعل واقف باشد.
وقف به اعتبار قصد واقف. ممكن است تمليك منافع بر موقوف عليه مقصود باشد(۱۰)و يا صرف آن در موقوف عليه، و در صورت دوم ممكن است منظور صرف شخص منافع باشد و يا اعم از آن و بدلش.
وقف به اعتبار موقوف عليه به عام و خاص تقسيم می‏شود: وقف عام وقفی است كه مخصوص دسته و طبقه خاص نيست مانند وقف بر فقراء، روضه‏خوانی و اطعام، وقف بر طلاب علوم دينی و مساجد و غيره.
وقف خاص وقفی است كه مخصوص دسته‏ای خاص باشد مانند وقف بر اولاد و ذريه شخص و غيره.
به بيان ديگر وقف عام وقفی است كه برای انتفاع كل مردم قرار داده شده است و وقف خاص حق انتفاع را برای گروهی خاص در نظر دارد(۱۱).
از جمله تقسيمات ديگر وقف، وقف انتفاع و وقف منفعت است.
در وقف انتفاع نظر واقف از وقف تحصيل درآمد مادی نيست مانند احداث و وقف مسجد در زمين ملكی خود يا زمين موات.
در وقف منفعت همان‏طور كه در«وقف به اعتبار قصد واقف‏» گفتيم نظر واقف تحصيل درآمد و مصرف درآمد در موارد مورد نظر واقف است مانند وقف ملكی برای حفظ و اداره مدرسه و غير آن مثل روضه‏ خوانی و اطعام. (۱۲)

بنابر قول اكثر فقها اركان وقف چهار مورد است:
۱- صيغه وقف ۲- موقوف(مال به وقف داده شده) ۳- واقف ۴- موقوف عليه.
۱ – صيغه وقف
تمامی علمای شيعه اماميه و مذاهب اربعه بر اين مطلب اتفاق نظر دارند كه وقف با لفظ«وقفت‏» تحقق پيدا می‏كند و اين لفظ صراحت در وقف دارد و به هيچ قرينه لغوی، شرعی و عرفی احتياج ندارد. (۱۳)
به قول علامه حلی لفظ صريح در وقف، وقفت است و لاغير.(۱۴)
بعضی از فقهای اماميه (۱۵) فرموده‏اند كه در وقف مسجد و مقبره احتياج به صيغه نيست، (۱۶) يعنی اگر كسی مسجد را بنا كند و به مردم اجازه اقامه نماز بدهد و يا قطعه زمينی را جهت دفن اموات اختصاص دهد و اجازه دفن بدهد اين عمل به تنهايی در تحقق وقف كفايت نموده و احتياجی به گفتن لفظ وقفت نيست.
از مذاهب ديگر حنفيه و مالكيه نيز عرف محل را برای تحقق وقف كافی می‏دانند ولی شافعيه می‏گويند وقف تمام نمی‏شود مگر با خواندن صيغه وقف. (۱۷)
۲ – موقوف
موقوف بايد دارای چهار شرط باشد: لذا وقف چيزی كه عين نباشد مانند طلب، يا مال مجهول صحيح نيست.
عين باشد(يعنی دين نباشد). مملوك باشد(يعنی قابليت تملك داشته باشد) و(متقوم باشد). با باقی ماندن عين، قابل انتفاع باشد. به تصرف دادن آن صحيح باشد.
پس در موارد مملوك بودن موقوف بايد گفت كه وقف خوك و امثال آن(نجس‏العين) چون مسلمانان نمی‏توانند آن را تملك كنند جايز نيست. (۱۸)
امام خمينی(ره) در تحريرالوسيله می‏فرمايند: آنچه وقف می‏شود بايد قابل تملك و دارای منافع حلال باشد به طوری كه بشود با بقای اصل ملك به مدت قابل توجهی از آن منفعت‏برد ولی لازم نيست كه هم اكنون قابل بهره‏برداری باشد بلكه كافی است‏ بعد از مدتی انتفاع شود مانند وقف چهارپای كوچك و نهال كاشته شده كه چندين سال بعد ميوه می‏دهد صحيح است و نيز وقف ملكی كه اجاره داده شده است، صحيح است و پس از وقف اجاره به همان حال باقی می‏ماند.(۱۹)
اهل سنت ‏سه شرط را در مورد موقوف معتبر می‏دانند.
۱- موقوف بايد دارای ارزش باشد كه تلف كننده ضامن باشد – يعنی قانونگذار، آن را محترم بشمارد و متخلف متجاوز را ضامن بداند و نيز تصرفاتی نظير بيع و اجاره و هبه در آن جايز باشد لذا وقف كردن ام ولد(كنيزی كه از مولايش بچه دارد) و مال به رهن داده شده جايز نيست زيرا اين ها قابليت فروش ندارند.
۲ – موقوف نبايد مبهم باشد بلكه مقدار، اوصاف و جنس آن بايد معلوم باشد.
۳ – مورد وقف بايد ملك واقف باشد. اكثر علما بر اين مطلب اتفاق‏نظر دارند، ولی در اين مساله اختلافاتی دارند كه آيا واقف بايد در حين وقف مالك باشد يا مالكيت آتی نيز كفايت می‏كند؟
از نظر فقه مالكی مالكيت آتی را نيز كافی است. يعنی اگر كسی بگويد: «اگر فلان خانه را مالك شدم وقف است‏» و بعداً آن را مالك شود وقف صحيح است و به انشاء جديد نياز ندارد.
۳ – واقف
واقف بايد عاقل، بالغ و جائزالتصرف باشد يعنی محجور نباشد. (۲۰)
همه مذاهب بر شرط بودن كمال عقل در واقف اتفاق ‏نظر دارند و معتقدند وقف محجور صحيح نيست. از ابوحنيفه نقل شده است كه وقف در ثلث اموال صحيح است مشروط بر اين كه در جهت‏ بر و احسان باشد.
امام خمينی(ره) در تحريرالوسيله می‏فرمايند: «وقف كننده بايستی عاقل، بالغ، مختار و غير محجور باشد و ممنوعيتی از تصرفات در مالی كه وقف می‏كند نداشته باشد بلكه وقف كافر هم صحيح است كه می‏بايست اين وقف در دين اسلام يا بر دين او مشروع باشد. (۲۱)
در شرايط موقوف عليهم اختلافی بين فقها وجود دارد. علامه حلی سه شرط برای موقوف عليه بيان می‏كند. (۱) موقوف عليهم بايد اهليت تملك داشته باشد يعنی بايد از كسانی باشند كه بتوانند مالك شوند. (۲) موقوف عليهم بايد معلوم باشند.
(۳) اين كه وقف كردن به حرام نباشد – يعنی مسلمان نمی‏تواند چيزی را بر كافر حربی وقف كند اگر چه رحم او باشد ولی بر كافر(غيرحربی) هر چند كافر بيگانه باشد می‏توان وقف كرد. (۲۲)

بعضی از فقها برای موقوف عليهم پنج‏ شرط قائلند:
۱- وقوف عليهم بايد در زمان وقف موجود باشند – يعنی وقف بر طفلی كه بعداً متولد می‏شود از نظر فقهای اماميه، شافعيه، و حنابله صحيح نيست ولی مالكيه آن را جايز دانسته است.
۲- قوف عليهم بايد اهليت تملك داشته باشند لذا وقف بر حيوانات جايز نيست.
بعضی از فقها وقف بر حيوانات را جايز نمی‏دانند ولی حضرت امام خمينی(ره) اين‏گونه وقفها را جايز دانسته‏اند مانند وقف بر كبوتران حرم امام رضا(ع).
۳- وقف بر معصيت ‏خداوند نباشد مانند وقف بر مجالس قمار و شرابخواری ولی وقف بر كافر ذمی را اتفاق علما جايز دانسته‏اند.
مرحوم سيد كاظم يزدی در ملحقات عروة‏الوثقی در باب وقف می‏فرمايند – بلكه وقف و نيكی و احسان بر كافر حربی هم برای ترغيب او بر خير جايز است و معصيت‏ خداوند نيست – چون كه از بندگان خداوند و بنی‏آدمند ولی وقف بر خوارج و غلاة جايز نيست چون اين ها به اميرالمؤمنين كفر ورزيده‏اند.
حضرت امام خمينی(ره) می‏فرمايند: وقف بر كافر غيرحربی و مرتد غير فطری – اگر رحم باشد صحيح است اما وقف بر كافر حربی و مرتد فطری محل تأمل است. (۲۳)
۴- موقوف عليهم بايد معين و غير مجهول باشد پس وقف بر زن و يا مرد غير مشخص باطل است.
۵- اماميه و شافعيه و مالكيه معتقدند وقف بر خود يا شريك قرار دادن خود با موقوف صحيح نيست ولی حنابله و حنفيه آن را صحيح می‏دانند ولی اگر بعد از وقف، واقف شرايط موقوف عليهم را پيدا كند می‏تواند از وقف انتفاع ببرد.

علامه حلی در شرايع الاسلام چهار شرط برای صحت وقف را لازم دانسته است:
۱- دوام: يعنی وقف بايد ابدی باشد نه موقت(موقت ‏حبس است).
۲- تنجيز: يعنی وقف معلق و مشروط نباشد(قطعی و محكم باشد).
۳- به تصرف دادن: يعنی مسلط كردن موقوف عليهم يا متولی يا حاكم بر موقوفه و برداشتن تسلط خود از آن.
۴- از خود بيرون كردن: يعنی بر خود وقف نكردن. (۲۴)
اكثر علما از جمله مرحوم شيخ طوسی(۲۵) و صاحب جواهر(۲۶) و حضرت امام خمينی(ره) (۲۷) شرايط اربعه فوق را در جهت وقف لازم می‏دانند.

بايد گفت وقف از مختصات نظام حقوقی و اقتصادی اسلام است. وقف در اسلام دارای ويژگی هايی است. قرآن مجيد اصيل ترين منبع معارف و حقوق اسلامی است لذا برای دستيابی به اصل و ريشه هر مطلبی پيش از هر منبعی بايد به قرآن مراجعه كنيم.
درباره عطايای منجزه مانند وقف و سكنی و صدقه و هبه و غير اين ها در قرآن مجيد آياتی مخصوص به اين امور نيست ليكن آنچه عموماً بر فعل خيرات و تحريض به آنها دلالت دارد دال بر اين امور نيز هست. راوندی و معاصران او از آن جمله سه آيه(۲۸) را در اينجا آورده‏اند. (۲۹) ولی می‏توان از باب اولويت ‏به آيات مربوط به انفاق و احسان (۳۰) و قرض‏الحسنه و تعاون و صدقه، به جواز و بلكه به رجحان و استحباب وقف استدلال كرد. علاوه بر اين ها آيه ‏۴۶ سوره كهف و آيه ‏۷۶ سوره مريم دلالت روشن تری بر جواز و رجحان وقف دارند. (۳۱)
وقف عملی است صالح و باقی، و مصداق روشنی است از تعاون و تعاضد، و انفاقی است عاری از منت، و احسانی است ‏خالی از اذيت و بدور از تحقير شخصيت ديگران، و تصدقی است دايمی و مستمر و بدون ريا، و وامی است ‏بدون اضطراب و تكاثر(۳۳) و بروز اختلافات فاحش طبقاتی به صورتی معقول مبارزه می‏شود، و برگ سبزی است كه به گور فرستاده می‏شود. (۳۴) و سرانجام عاملی است كه نام واقف را نيز جاودان می‏سازد و وی را به نوعی خلود و بقا می‏رساند.
دومين منبع وقف سنت است – و سنت‏ به قول، فعل و تقرير پيامبر اكرم(ص)‏ و جای ديگر – به قول، فعل و تقرير شخص پيامبر(ص) و ائمه(ع) و يا اصحاب تعريف شده است.(۳۵)
واقدی در كتاب مغازی، نقل می‏كند كه اراضی مخيرق را به موجب وصيتی در اختيار حضرت محمد(ص) گذاشته بودند و حضرت آنها را وقف فرمودند.
در روايتی منقول از حضرت امام جعفر صادق(ع)‏، حيطان هفتگانه(دلال، عواف) – اعراف – عراف عوالی) حسنی، صافيه، مال ام ابراهيم(مشربه ام ابراهيم) مبيت(مثيب، مبثبه و برقه)، موقوفه و يا موقوفات حضرت رسول اكرم‏(ص) بوده‏اند كه بعد از رحلت آن حضرت در اختيار حضرت فاطمه(س)‏ بود كه بعدها دعوايی در مورد آنها مطرح شد و حضرت علی(ع)‏ بر وقفيت آنها شهادت دادند و حضرت فاطمه(س)‏ نيز آنها را موقوفه معرفی فرمود.(۳۶)
گروه كثيری از ياران پيامبر(ص) در حال حيات حضرت و با تأييد آن حضرت هر كدام مالی يا اموالی را وقف كردند چنان كه گروهی هم بعد از وفات پيامبر(ص) اقدام به وقف نمودند. عوايد اين اوقاف مطابق نيت واقف خرج می‏شد و به دست‏ خود واقف يا كسی كه از طرف او تعيين می‏گرديد اداره می‏شد. (۳۷)
اين روش خداپسندانه ادامه يافت و اصحاب و تابعين يكی بعد از ديگری برای تأسی به سنت نبوی و جلب رضای الهی – مالی را در راه خدا و يا برای اقربا و ذريه وقف می‏كردند.
متأسفانه اين سنت و سيره مرضيه بعدها تغيير ماهيت ‏يافت و وقف در دست ‏برخی، وسيله محروم ساختن بعضی از ورثه از ارث و يا فرار از ماليات و امثال آن قرار گرفت. (۳۸)
اعمال و عقودی شبيه وقف در تمام اجتماعات بشری وجود داشته است. وجود انواع معابد در اجتماعات مختلف و تخصيص اموال و املاك به معابد، حكايت از نوعی وقف می‏كند. مؤسسه ‏های خيريه فراوانی در سراسر جهان به وجود آمده و املاك و اموالی بر آنها تخصيص يافته و فروش و انتقال آن املاك و اشياء نيز منع شده است.
هنگام فتح شوش در بقعه دانيال پيامبرعليه‏ السلام سندی به دست آمده كه نشان می‏داد به منظور پرداخت وام های بدون ربح نيز اختصاص يافته بود. خليفه دستور داد آن گنج‏به بيت‏المال منتقل شود و طبق مفاد مندرج در آن سند عمل شود.(۳۹)
در ميان اعراب حجاز افرادی بودند كه تحت‏ شرايطی خاص تعدادی از چهارپايان و حتی گاهی فرزند خود را در مقام وفای به نذر در پای بت‌ها قربانی می‏كردند و گوشت گوسفند و يا شتر قربانی شده را ميان مردم و به ويژه مستمندان تقسيم می‏كردند. (۴۰)
زن عمران حمل خود را نذر كرد(۴۱) و مريم در مقام وفای به نذر صمت خود، حاضر به پاسخ نشد. (۴۲) و قوم صالح، ناقه او را كه شايد موقوفه بود پی كردند. (۴۳)
در كشورهای اروپايی، وقف به معنايی كه در قوانين ما وجود دارد به چشم نمی‏خورد، ولی فكر ايجاد سازمانی كه دارايی آن به هدف های خير و عام المنفعه اختصاص يابد از ديرباز وجود داشته و هم اكنون نيز بنيادهای خيريه در غالب كشورها، سهم بزرگی در امور اجتماعی و سياسی و اقتصادی برعهده دارند – مانند بنياد نوبل در سوئد و فورد و راكفلر در امريكا. (۴۴)
ادخال آن است كه فردی غير از موقوف عليهم را جزء موقوف عليهم قرار دهند و اخراج عكس آنست. (۴۵) اگر واقف مالی را وقف كند و در حين وقف شرط كند كه هر كس را بخواهد از زمره موقوف عليهم خارج كند وقف باطل است ولی اگر شرط كند كه هر كسی متولد شود، داخل در موقوف عليهم گردد وقف صحيح است. حضرت امام خمينی(ره) (۴۶) در اين باره می‏فرمايند: واقف پس از تماميت وقف نمی‏تواند تغييری در مورد موقوف عليهم بدهد و حق ندارد كسی را داخل موقوفه نمايد يا از آن خارج كند.
در صورتی كه اين حق را ضمن عقد وقف شرط نكرده باشد و اگر شرط كرده است – بعيد نيست كه ادخال و اخراج جايز نباشد و چنين شرطی باطل است و بلكه با اشكال وقف هم باطل است. و نيز چنين است انتقال وقف از موقوف ‏عليه.
۱- هبه: چون عقد هبه ذاتاً مقتضی تمليك است، لذا با وقف ارتباط اصولی ندارد ولی در مواردی كه رجوع از هبه جايز نيست مانند هبه بر ذو رحم و يا به قصد قربت، هبه محكوم به حكم وقف خواهد بود مانند آن كه كسی تمام يا قسمتی از اموال خود را بر مؤسسه خيريه‏ای هبه منجزه كند.
۲- وصيت: عقدی است(۴۷) معلق و لذا با وقف كه عهدی است منجز، مشابهت ذاتی ندارد ولی در مورد وصيت‏ به وقف و ثلث مؤبد با وقف ارتباط پيدا می‏كند. توضيح اين كه اگر موصی بگويد بعد از مرگ من فلان ملك مرا وقف كنيد و وصی و يا اوصيا بعد از مرگ او آن را وقف كنند وقف مصداق می‏يابد.
۳- صدقه: بنابر قول مشهور با ايجاب و قبول محقق می‏شود و در منقول و غيرمنقول می‏تواند عملی شود مفيد تمليك هم هست و لذا ذاتاً از وقف كه مفيد ازاله مالكيت است، جدا می‏شود گو اين كه وقف خود نوعی صدقه است.
۴- نذر: عبارت است از التزام به عملی برای خدا به نحو مخصوص. نذر در«نذر به وقف‏» با وقف ارتباط پيدا می‏كند مانند آن كه شخص می‏گويد: اگر فرزندم در امتحان موفق شد، فلان ملكم را وقف می‏كنم و سپس چنين كند و نظاير اين ها. (۴۸)
عده‏ای گفته‏اند اگر وقف طرف مشخص داشته باشد بايد قبول را شرط بدانيم زيرا طبق قاعده اگر بخواهيم چيزی را ملك كسی قرار دهيم بايد او راضی باشد. برخی فقها وقف خاص را عقد و وقف عام را ايقاع می‏دانند. (۴۹)
در قانون مدنی از آن دسته از فقها كه وقف را چه خاص و چه عام باشد عقد می‏دانند پيروی كرده است و در مورد صحت عقد وقف نيز مستقيماً ماده مخصوصی ندارد ولی آنچه مسلم است ‏با توجه به اين كه شرايط خاص و اساسی عقد در ماده ۱۹۰ ذكر شده است لذا وقف نيز تابع موقوف خواهد بود.
اگر ماهيت وقف مانند ملك باشد و موقوفه دارای شخصيت‏ حقوقی باشد، از ايقاعات است و نيازی به قبول ندارد. بنابراين نظريه، وقف ازاله مالكيت است و عدم قبول موقوف عليه ضرری بر تحقق وقف نمی‏زند بلكه آنان را از انتفاع محروم می‏كند.
مرحوم محقق حلی می‏گويد: وقف ايقاع است ولی صدقه عقد است. (۵۰)
شهيد اول در لمعه می‏فرمايد: ظاهر اين است كه در مطلق وقف قبول شرط نيست (يعنی وقف ايقاع است) شهيد ثانی در شرح لمعه می‏فرمايد: در اين مورد دو قول است: قول اول قبول را شرط می‏داند و قول دوم قبول را شرط نمی‏داند و می‏گويد طبق اصالت عدم اشتراط است همچنين وقف بريدن مالكيت است و نيازی به قبول ندارد لذا از ايقاعات است.
علامه حلی در شرايع می‏گويد هر گاه وقف تمام شود و قبض به عمل آيد وقف لازم می‏شود به شرط آن كه در زمان صحت واقع شود رجوع از آن جايز نيست. (۵۱)
شهيد اول(۵۲) و دوم(۵۳) و شيخ طوسی(۵۴) و حضرت امام خمينی(۵۵) (ره) نيز همين عقيده را دارند.
امام خمينی(ره) در اين مورد می‏فرمايند: واقف بعد از اتمام وقف نمی‏تواند وقف يا مورد وقف و عنوان آن را تغيير دهد. بطور كلی می‏توان گفت‏ شيعه عقيده دارد بعد از قبض عقد وقف لازم می‏شود.
از مذاهب اربعه علمای حنفيه عقيده دارند كه عقد وقف جايز است و شافعيه و مالكيه و حنابله و زيديه نيز قائل بر لازم بودن عقد وقف هستند.
پس از جاری شدن صيغه وقف، موقوفه به قبض كسی داده می‏شود كه حق انتفاع به او منتقل شده باشد. ماده ‏۵۹ قانون مدنی می‏گويد اگر واقف عين موقوفه را به تصرف وقف ندهد، وقف محقق نمی‏شود و هر وقت‏ به قبض داد، وقف تحقق می‏يابد. (۵۶)
ولايت‏ بر وقف، داشتن اختياراتی محدود است‏ بر نگهداری، اصلاح، برداشت درآمدهای وقف و مصرف آن درآمدها در موردی كه بر آن وقف شده است و اين ولايت ‏بر دو گونه است:
۱- ولايت عامه كه برای ولی امر است.
۲- ولايت ‏خاصه كه واقف در حين انشاء وقف با حاكم او را تعيين می‏كند.
موقوفاتی وجود دارد كه با نداشتن متولی نياز به حكم و اذن حاكم شرع ندارند. (۵۷)
فقها در اين مورد اختلاف‏نظر دارند:
برخی امانت و عدالت را در متولی شرط می‏دانند و عده‏ای ديگر عقيده دارند كه فقط امانت و توانايی كفايت می‏كند.
شارح لمعه(۵۸) (شهيد ثانی) و صاحب جواهر(۵۹) (شيخ محمدحسن نجفی) گفته‏اند واقف می‏تواند خود را ناظر بر وقف قرار دهد و يا خود و ديگری را متولی وقف تعيين كند.
شهيد اول در لمعه می‏گويد اگر واقف متولی تعيين نكرد، در صورتی كه وقف عام باشد توليت از آن حاكم شرع است و در وقف خاص توليت‏به موقوف عليهم می‏رسد.(۶۰)
و نيز گفته‏ اند واقف می‏تواند توليت و نظارت را به طور دايم يا موقت، مستقلاً و يا مشتركاً با ديگری، برای خود و يا ديگری قرار دهد و نيز جايز است توليت را به شخصی واگذار نمايد كه او متولی را تعيين كند البته اين اختيارات را واقف در ضمن عقد وقف دارد و بعد از آن واقف نسبت‏ به وقف بيگانه است و حق جعل توليت و عزل متولی را ندارد، مگر اين حق را ضمن عقد برای خود شرط كرده باشد.
در اين مورد(اشتراط) مرحوم سيد كاظم يزدی می‏فرمايند: «اشتراط غير از استثناء است و اشتراط در مواردی مصداق وقف بر نفس واقع می‏شود و گاهی نه. (۶۱)
در شرايط متولی صاحب جواهر می‏گويد: بسياری از علما عدالت را در متولی شرط می‏دانند.(۶۲)
حضرت امام خمينی(ره) (۶۳) فقط امانت و كفايت را در متولی شرط می‏دانند(۶۴) ايشان همچنين جعل توليت ‏برای مجنون و طفل حتی طفل مميز را در صورتی كه مقصودش آن باشد كه با مباشرت به عمل توليت در اجاره و امثالهم اقدام كند جايز نمی‏دانند ولی اگر توليت را برای ولی قرار دهد بدان منظور كه مادامی كه صغير است قيم به امر توليت اقدام كند ظاهراً جايز است. (۶۵)
اگر واقف وظيفه خاصی برای متولی تعيين كرد وظيفه او پيروی از نظر واقف است و اگر بطور اطلاق گفت وظيفه متولی طبق متعارف است مانند تعمير وقف و اجاره آن و تحصيل درآمد و صرف برابر نظر واقف همه اين امور با رعايت احتياط و مراعات و صلاح و صرفه وقف صورت می‏گيرد و هيچ كس حتی موقوف عليهم حق مزاحمت او را ندارد (۶۶) كه اين نظر اكثر فقها و از جمله امام خمينی(ره) می‏باشد.(۶۷)
در اين مورد لازم است گفته شود كه متولی منصوب واقف حتی در صورت ناتوانی از تصدی امور وقف حتی تفويض توليت را به ديگری ندارد مگر آن كه واقف در موقع عقد وقف چنين حقی را برای توليت‏شرط كند ولی متولی می‏تواند جهت انجام بعضی امور، وكيل بگيرد.(۷۰)
اگر واقف در ضمن عقد وقف متولی تعيين نكرده باشد بنابر قول اكثر فقها در اوقاف عامه توليت از آن حاكم است ‏يا فرد منصوب مثل كسی از جانب او، (۷۱) برابر نظر حضرت امام خمينی(ره) اگر توليت‏ به حاكم برسد و اداره اوقاف در اين صورت جانشين حاكم خواهد بود.(۷۲) كه تبصره يك ماده قوانين اوقافی مصوب سال‏۶۳ مبين اين مسأله است اداره امور اوقاف عام كه فاقد متولی بوده يا مجهول التوليه باشند و موقوفات خاص در صورتی كه مصلحت وقف و بطون لاحقه و يا رفع اختلاف موقوف عليهم متوقف بر دخالت ولی فقيه باشد با سازمان اوقاف و امور خيريه است. در مورد حق التوليه بايد گفت‏ حق‏التوليه جزو هزينه تحصيل منافع وقف است نه اين كه از باب استثناء باشد و يا متولی جزو موقوف عليهم بشمار آيد. (۷۳)
اگر واقف توليت وقف را برای شخصی قرار دهد، بر آن شخص قبول آن واجب نيست، خواه در مجلس عقد حاضر باشد يا غايب. حتی اگر بعد از وفات واقف باشد. و چنانچه توليت را برای چند نفر قرار دهد و بعضی قبول كنند، با قبول يكی به شخص بعدی واجب نمی‏شود(واجب كفايی) و با عدم قبول وقف بدون متولی منصوب می‏شود. (۷۴)
واقف بعد از عقد وقف حق عزل متولی را ندارد مگر اين كه اين حق را در ضمن عقد برای خود شرط كرده باشد. بنابراين متولی می‏تواند توليت را قبول نكند و نيز می‏تواند قبول كند ولی بعداً منصرف شود قابل عزل هم نيست.
در موارد خيانت متولی منصوب از طرف حاكم شرع می‏بايست ‏برای امر توليت ضم امين نمايد. واقف در ضمن عقد می‏تواند برای توليت ناظر تعيين كند. كه اين نظارت يا اطلاعی خواهد بود يا استصوابی.
مرحوم يزدی در ملحقات عروة‏الوثقی در اين مورد فرموده‏اند: اگر معلوم نباشد كه نظارت اطلاعی است و يا استصوابی، بدون اذن ناظر نبايد اقدامی در مورد موقوفه صورت گيرد.
تمامی اعمال متولی بايد به تصويب ناظر استصوابی برسد و متولی در اجرای نظر واقف می‏بايست نظر را اخذ نمايد. در نظارت اطلاعی می‏تواند مراتب را فقط به ناظر برساند. در نظارت استصوابی متولی نمی‏تواند بدون اذن و تصميم ناظر تصرف در موقوفه اعمال نمايد.(۷۵)
منظور از تبديل به احسن موقوفه ابدال و استبدال عين موقوفه به كيفيتی بهتر است. لازم است در خصوص دو واژه فوق تعريفی اجمالی بعمل آيد:
ابدال از باب افعال يعنی فروختن عين موقوف بمنظور خريدن ملك ديگری بجای آن استبدال به معنای معاوضه كردن است. منظور از استبدال در باب وقف آن است كه عين موقوفه با ملك ديگری معاوضه می‏شود. (۷۶)
عنوان تبديل به احسن مفهومی اعم از ابدال و استبدال دارد و در وقف منفعت می‏تواند سودمند باشد علماء معمولاً تغيير و تبديل در موقوفه و حتی تغيير در عنوان وقف را هم جايز نمی‏دانند و فقط تحت ‏شرايط خاص در وقف منفعت جواز تبديل صادر می‏نمايند و آن وقتی است كه وقف منفعت‏ يا عنوان سلب منفعت‏ باشد.
حضرت امام خمينی(ره) تبديل به احسن را در وقف امتناع جايز نمی‏دانند و در وقف منفعت ‏با شرايطی خاص اين عمل را جايز می‏دانند. (۷۷)
تبديل به احسن موقوفات از اهميت‏ خاصی برخوردار است و اگر شارع اجازه تبديل به احسن نمی‏داد – چه بسا موقوفاتی كه امروز قابل بهره‏برداری نبوده و بلااستفاده می‏ماندند در ماده ۳۲ آئين‏نامه اجرايی قانون اوقاف اجازه به احسن، به سرپرست‏ سازمان كه نماينده از طرف ولی فقيه باشد تحت ‏شرايط خاص محول شده است.
مرحوم يزدی نيز در اين رابطه می‏فرمايند: تغيير وقف به سببی از اسباب اختياريه مانند بيع و رهن، جايز نيست ولی تغيير به علت عروض عوارض قهريه چرا جايز نباشد؟ (۷۸)
در بيع وقف اين مطلب بررسی می‏شود كه آيا واقف يا متولی يا موقوف عليهم و يا حاكم و يا ديگری حق فروش عين موقوفه را دارند يا خير؟ و اگر فروش موقوفه جايز است تحت چه شرايطی و چگونه بايد اين بيع واقع شود آنچه از فتاوی علمای اسلام بدست می‏آيد عدم جواز بيع است.
از جمله حضرت امام خمينی(ره) در همين مورد می‏فرمايند: فروش و نقل اموال وقفی (وقف خاص و وقف عامی كه بر عناوين عمومی مانند فقرا وقف شده) جايز نيست (۷۹) شارع مقدس بيع وقف را جايز ندانسته و رواياتی هم از ائمه اطهار(ع) در منع بيع وقف رسيده است. (۸۰)
فقهای اماميه در تقسيمات كلی وقف آن را به عام و خاص تقسيم كرده‏اند. (۸۱)
در نوع وقف خاص می‏گويند در صورتی كه بين موقوف عليهم اختلاف بروز نكند بيع وقف جايز است. (۸۲)
حضرت امام خمينی(ره) در اين مورد می‏فرمايند: «در صورتی كه ميان افرادی كه مال بر آنان وقف شده است اختلاف شديد درگيرد كه بقای آن به همان حال موجب تلف شدن مال و جان گردد و جز با فروش آن اختلاف حل نمی‏شود – در اين حال می‏توان آن را فروخت و پولش را ميان آنان تقسيم كرد. مگر آن كه خريدن مالی مشابه آن با پول وقف ممكن و يا تبديل وقف امكان‏پذير باشد. (۸۳)
در وقف عام چون عوايدش متعلق به گروه خاصی نيست اكثر علماء فتوی بر عدم جواز بيع وقف داده‏اند حتی اگر وقف در معرض خرابی باشد.
مرحوم سيد كاظم يزدی برخلاف ساير فقها از جهت‏ بيع فرقی بين عام و خاص قائل نيست و در شرايط خاص بيع وقف عام را نيز جايز می‏داند و می‏فرمايد: آنچه از مقومات مفهوم وقف است عدم بيع وقف بدون جهت و به نحو ساير املاك است نه اين كه اصلاً بيع وقف جايز نباشد. (۸۵)

پی ‏نوشت‌ها:
۱- فرهنگ عميد، كلمه وقف، چاپ سوم، ص ۱۱۰۰.
۲- شرايع‏الاسلام، ج ۱، چاپ چهارم، ص‏۳۴۳.
۳- المبسوط، ج‏۳، ص‏۲۸۶.
۴- احكام وقف در شريعت اسلام، ج‏۱، ص‏۶۷.
۵- اين تعريف را مرغينانی مؤلف الهداية به ابوحنيفه منسوب و از او نقل قول كرده است(احكام وقف، ج، ص ۷۱).
۶- احكام وقف در شريعت اسلام، ج‏۱، صص ۷۰ و ۷۱.
۷- همان كتاب، ص‏۷۵.
۸- همان كتاب، به نقل از ابن قدامه مقدس، ج‏۱، ص‏۷۹.
۹- سفرنامه ابن بطوطه پر از ذكر اين مراكز است و به عنوان مثال در ج‏۱، ص‏۶۰ آمده است: «مزار ابويعقوب زاويه‏ای برای اطعام مسافرين دارد كه می‏گويند وقف آن از طرف سلطان صلاح‏الدين بوده است‏».
۱۰- در فرض قصد تمليك احدی از موقوف عليهم می‏تواند سهم خود را معاوضه نمايد و سهم او به ورثه منتقل می‏شود و در حد نصاب زكات بر آن تعلق می‏گيرد.(به كتاب وقف در منهاج الصالحين، م‏۲، رجوع شود.)
۱۱- مقدمه‏ای بر فرهنگ وقف، مسأله ۸، ص‏۹۴؛ و مساله ۳۴، ص‏۱۰۰.
۱۲- همان، ص‏۴۹ و ۵۰.
۱۳- احكام وقف در شريعت اسلام، ج‏۱، ص‏۱۲۲.
۱۴- شرايع الاسلام، ج‏۱، ص‏۳۴۳.
۱۵- منهاج الصالحين، ج‏۲،؛ ص‏۲۶۲؛ مساله ۱۱۱۲ و۱۱۱۳.
۱۶- اين نظر از قول شهيد اول نيز نقل قول شده است، اما در لمعه مشاهده نشد.
۱۷- احكام وقف در شريعت اسلام، ج‏۱، ص ۱۳۵ و۱۳۶.
۱۸- شرايع الاسلام، ج‏۱، چاپ چهارم، ص‏۳۴۵.
۱۸- تحرير الوسيله، ج‏۳، ص‏۱۲۲.
۲۰- اين شرايط را اكثريت قريب به اتفاق علمای اسلام و تمامی علمای شيعه برای وقف قائلند. (ر.ك: كتب فقه).
۲۱- تحرير الوسيله، ج‏۳، ص‏۱۲۲.
۲۲- شرايع الاسلام، ج‏۱، چاپ چهارم، ص‏۳۴۶.
۲۳- تحرير الوسيله، ج‏۳، ص‏۱۲۵.
۲۴- شرايع الاسلام، ج‏۱، چاپ چهارم، ص‏۳۵۰.
۲۵- المبسوط، ج‏۳، صص ۲۹۲ – ۳۰۱
۲۶- جواهر الكلام، شيخ محمد حسن نجفی، ج‏۲۸، چاپ ششم، ص‏۵۱.
۲۷- تحرير الوسيله، ج‏۳، شرايط وقف.
۲۸- آل عمران، آيه ۹۲؛ مزمل، آيه ۲۰؛ بقره، آيه‏۱۷۷.
۲۹- ادوار فقه، محمود شهابی، بخش وقف، ص ۱۵۱.
۳۰- بقره، آيات ۲۶۰-۲۶۱،۲۶۳ -۲۶۶.
۳۱- و كارهای شايسته ماندنی نزد پروردگارت به پاداش بهتر و اميد آن بيشتر است.
۳۲- توبه آيه‏۲۳.
۳۳- تكاثر، آيات ۱ و ۲.
۳۴- مزمل، آيه ۲۰.
۳۵- امامهی، ائمه(ع) و اهل سنت اصحاب را در تعريف سنت منظور كرده‏اند.
۳۶- به وسايل كتاب الوقوف، باب ۱۰، حديث ۱ و ۲ رجوع شود.
۳۷- احكام وقف در شريعت اسلام، ص ۴۵-۵۲.
۳۸- همان.
۳۹- فرهنگ وقف، ابوسعيد سلمان، ص‏۱۵.
۴۰- كتاب تاريخچه اوقاف اصفهان، ص ۳۷۴.
۴۱- ر.ك: احكام وقف، ج‏۱، صص ۲۱ -۳ (مقدمه)؛ اسلام و جاهليت از ص‏۲۷۶ به بعد؛ علی هامش السيره، ج‏۱.
۴۲- آل عمران، آيه‏۵۳.
۴۳- مريم، آيه‏۲۶.
۴۴- شمس، آيه‏۱۳.
۴۵- ر.ك: حقوق مدنی ايران، ناصر كاتوزيان، ص ۴۹۲.
۴۶- احكام وقف در شريعت اسلام، ج‏۱، ص‏۲۲۶.
۴۷- تحرير الوسيله، ج‏۳، ص‏۱۳۱.
۴۸- مراد از عقد، در اين تعبيرات به معنای عام كلمه است كه شامل ايقاع هم می‏شود.
۴۹- مقدمه‏ای بر فرهنگ وقف، صص ۴۵-۴۶.
۵۰- قانون مدنی ايران، ص‏۴۸۷.
۵۱- شرايع الاسلام، ج‏۱، چاپ چهارم، صص ۳۵۲ و۳۵۹.
۵۲- شرايع الاسلام، ج‏۱، چاپ چهارم، صص ۳۴۲.
۵۳- اللمعة الدمشقيه.
۵۴- شرح لمعه.
۵۵- المبسوط، ج‏۳.
۵۶- تحريرالوسيله، ج‏۳.
۵۷- مجموعه قوانين و مقررات اوقافی، ص‏۱۳۴.
۵۸- ملحقات عروة الوثقی.
۵۹- ملحقات عروة الوثقی، مرحوم يزدی.
۶۰- شرح لمعه، كتاب الوقف.
۶۱- جواهر الكلام، ج‏۲۸، كتاب موقوفات و صدقات.
۶۲- لمعه، چاپ دوم، كتاب وقف، ص ۸۸.
۶۳- ملحقات عروة الوثق.
۶۴- جواهر الكلام، ج ۲۸، چاپ ششم، ص‏۲۲.
۶۵- تحرير الوسيله، ج‏۳.
۶۶- صاحب كتاب مقدمه‏ای بر فرهنگ وقف نيز اين شرايط را دقيقا آورده است. همان كتاب، ص ۱۴، مساله ۸۰.
۶۷- از قول شهيد اول نقل شده كه معتقد بوده‏اند متولی بايد عادل و خبره باشد. (اين مطلب را در لمعه جويا شدم و نيافتم).
۶۸- فرهنگ وقف در اسلام، ص ۱۱۵، مساله‏۸۳.
۶۹- تحريرالوسيله، ج‏۳، ص‏۱۴۹.
۷۰- فرهنگ وقف، ص ۱۱۵، مساله ۸۵.
۷۱- مقدمه‏ای بر فرهنگ وقف در اسلام، ص‏۱۱۶، مساله‏۸۷.
۷۲- تحريرالوسيله، ج‏۳، ص‏۱۴۸ و۱۴۹.
۷۳- ملحقات عروة الوثقی، سيد كاظم يزدی.
۷۴- مرحوم سيد كاظم يزدی در ملحقات عروة الوثقی می‏فرمايند: «اگر توليت‏برای بيش از يك نفر بطور اطلاق قرار داده باشد قدر متقين اشتراك است‏».
۷۵- مقدمه‏ای بر فرهنگ وقف، ص ۱۱۴، مساله ۸۱.
۷۶- همان ماخذ،؛ ص ۱۱۵، مساله‏۸۶.
۷۷- احكام وقف در شريعت اسلام، ج‏۲، ص‏۱۱.
۷۸- تحرير الوسيله، ج‏۳.
۷۹- به نقل از ملحقات عروة‏الوثقی در كتاب مقدمه‏ای بر فرهنگ وقف، مبحث نكات و تذكرات عروة الوثقی در ارتباط با وقف.
۸۰- به نقل از تحريرالوسيله در كتاب رساله نوين، ج‏۲، ص‏۱۵۱.
۸۱- از آن جمله روايتی در جلد سيزدهم وسائل الشيعه در باب كتاب الوقف و الصدقات از محمدبن يعقوب در مورد بيع وقف آمده است كه از امام(ع) سؤال می‏كند: حضرت می‏فرمايند: خريد و فروش موقوفات جايز نيست.
۸۲- مقدمه‏ای بر فرهنگ وقف، ص‏۱۰۰، مساله ۳۴.
۸۳- حقوق مدنی ايران، كاتوزيان، ص‏۵۹۳.
۸۴- به نقل از تحريرالوسيله در كتاب رساله نوين، ج‏۲، ص‏۱۵۲.
۸۵- به نقل از ملحقات عروة‏الوثقی در كتاب مقدمه‏ای بر فرهنگ وقف، مبحث نكاتی و تذكراتی از عروة الوثقی در رابطه با وقف.
منبع: سايت حوزه

ثبت دیدگاه :

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط روابط عمومي موقوفه منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

  • طراحی سایت : استودیو طراحی طاها (09124470593)